چرا ایرانیان به زال میگویند که : پس از سام تا تو شدی پهلوان نبودیم یک روز روشن روان؟

Updated: Apr 19

🌹《یک نکته از هزاران 》🌹


پادشاهی زو تهماسب ؛ رج های شماره ۵۲ تا ۵۹ از دفتر یکم ویرایش چهار دفتری استاد گرانمایه جناب دکتر خالقی مطلق


بگفتند با زال چندی درشت

که: گیتی بس آسان گرفتی به مُشت

پس از سام تا تو شدی پهلوان ،

نبودیم یک روز روشن روان

سپاهی ز جیحون بدین سو کشید

که شد آفتاب از جهان ناپدید

اگر چاره داری مر این را بساز

که آمد سپهبَد به تنگی فراز

چنین گفت با مهتران زال زر

که: تا من به مردی ببستم کمر

سواری چو من پای در زین نَگاشت

کسی تیغ و گرز مرا بر نداشت !

به دریا نهنگ و به کُه در پلنگ

ز بیمم نهان گشت در آب و سنگ

به جایی که من پای بفشاردم

عنان سواران شدی پاردَم

****


زو تهماسب ؛ پادشاه کهنسالی که بزرگان ایران پس از کشته شدن شاه نوذر او را به پادشاهی برگزیده بودند ؛ پس از دوره ی کوتاهی پادشاهی از دنیا میرود و باز هم تورانیان پیمان پیشین را شکسته و به کشور ایران هجوم می آورند؛ بزرگان و سران ایران زمین به زال میگویند :

از زمانی که سام درگذشته و تو پهلوان ایران شده ای ؛ ما یک روز خوش نداشته ایم(به گفته ی امروزی آب خوش از گلویمان پایین نرفته) و همواره با جنگ روبرو هستیم/دشمنان به ایران لشکر می کَشَند ؛ و زال نیز در پاسخ میگوید که : از زمانی که من پهلوان شده ام هیچ هماوردی را یارای روبرو شدن با من نبوده ( به گفته ی ساده تر ؛ زال میگوید که در هیچ گاه پیش نیامده که در جنگ با کسی روبرو بشوم و شکست بخورم ) و در یک نگاه گذرا هر دو درست میگویند ؛ از یک سو در جایی از شاهنامه نخوانده ایم که زال زر در نبرد روبرو از کسی شکست بخورد ؛ و از سویی نیز گفته ی ایرانیان درست است ؛ دوره ی پهلوانی زال زر دوره ای پر آشوب و همراه با جنگهای فراوان بوده برای ایرانیان !

به راستی چرا ایرانیان این را به زال میگویند؟! و در پس این گفته ی ایرانیان چه چیزی نهفته است!؟


برای دانستن راز نهفته در پسِ این ایرادی که ایرانیان به زال میگیرند ؛ دانستن چند نکته بایسته است :


بر پایه ی آنچه در شاهنامه میخوانیم ؛ از دوره ی پادشاهی گیومرت تا فریدون فرخ ؛ شاه تنها پایه و ستون مملکت بوده و تنها با《وجود پادشاه》؛ کارها سامان می گرفته(چه پادشاه به دادگری می پرداخته و چه از در ستمگری فرمان میداده) ؛

همه ی جهان در آن دوره زیر فرمان یک پادشاه بوده و نیرو ها و جایگاه های سرنوشت ساز دو گونه بوده اند : 《پادشاه》 و 《مردم》


در آن دوره مرزبندی های روشنی برای کشورها نبوده ؛ برای همین جنگهای کشور گشایی و یا لشکرکشی از سوی یک کشور به کشور دیگری نیز به چشم نمی خورد ( خوانندگان گرامی میدانند که داستان لشکرکشی سلم و تور به ایران برای کشور گشایی نبوده و دلیل دیگری داشته که در این گفتار نمی گنجد)

اما از دوره ی منوچهرشاه جهان به دوره ی تازه ای پای میگذارد و مرز میان کشورها روشن تر است و بهانه های بروز جنگ نیز بیشتر ؛ برای همین است که در این دوره نیروی سرنوشت ساز دیگری به آن دو افزوده میشود و جایگاه ها و نیروهای سرنوشت ساز به سه نیرو افزایش می یابند: 《پادشاه》 ؛ 《مردم 》و 《پهلوان》 .

و تا زمانی که این سه با هم همسو بوده اند ؛ و نیز کار خود را به درستی و بایستگی انجام می داده اند کشور در آسایش بوده و دشمنان اندیشه ی لشکرکشی به ایران را در سر نمی پروراندند.


پهلوان در این دوره سه کارکرد مهم و سرنوشت ساز دارد :


۱. نگاهبانی و نگهداری از مرزها و مردم و کشور به هنگام لشکرکشی های دشمنان


۲. پاسداری از پادشاه و تاج و تخت


۳. پاسداری از برقراری یک رابطه ی درست و بآیین میان مردم و پادشاه ؛ و به زبانی دیگر پاسداری از فره ی پادشاهی که بنا بر آن پادشاه می بایست همواره دادگری پیشه کند و در آبادانی کشور کوشا باشد و از ستمگری بپرهیزد.

باری در آن بخش از نقش پهلوان که در پاسداری از مرزها و کشور است ؛ یک کارکرد بسیار مهم و ژرف نهفته است و آنچه ایرانیان در این گفتار به زال زر میگویند ؛ به آن بخش از نقش پهلوان اشاره دارد .

نقش پاسداری و باشندگی پهلوان در بخش پاسداری از میهن در برابر دشمنان ؛ پیش از هر چیزی و بیش از هر چیزی می بایست《 نقش بازدارنده》 باشد!!

تا آن اندازه که دشمن به خاطر باشندگی چنان پهلوانی اندیشه لشکرکشی به میهن را در سر نپروراند !

برای همین است که نام و آوازه ی سام سوار سبب میشود که در دوره ی منوچهر شاه ؛ کسی به ایران لشکر نمی کشد .


شاید پرسیده شود که به هنگام لشکرکشی تورانیان به ایران در دوره ی نوذر شاه هنوز سام یک زخم زنده بوده ؛ باری چنانچه آن رویداد را ژرفتر نگاه کنیم خواهیم دانست که آن لشکر کشی به هنگامی رخ میدهد که :

۱. پادشاه پیشین ایران درگذشته

۲. میان شاه و مردم شکرآب است و هرچند سام سوار تا حدودی این اختلاف را بهبود داده باری این بی اعتمادی چیزی نیست که در دوره ی کوتاه زمانی به ایین شود .

۲. سام سوار در گرگساران است و از کشور دور است .


در آغاز دوره ی پادشاهی کیقباد ؛ ایران به تازگی پهلوانی را به جهان شناسانده است به نام رستم و این پهلوان جوان تنها در یک جنگ چنان پهلوانی به تورانیان نشان میدهد و چنان دستبردی میزند که تا ده ها سال پس از آن تورانیان هتا اندیشه ی جنگ با ایران را به سر راه نمیدهد.


فراموش نکنیم که تا پیش از این هربار با درگذشت شاه ایران ؛ تورانیان به ایران لشکر کشیده اند .(یکبار پس از درگذشت منوچهرشاه ؛ یکبار پس از کشته شدن نوذر و نیز یکبار پس از درگذشت زو تهماسب) .

اما به هنگام درگذشت کیقباد چنین رویدادی پیش نمی آید؛ چرا !؟ به خاطر وجود پهلوانی که نام و آوازه ی پهلوانی اش 《بازدارنده است》 ؛ که همان رستم باشد ( و اینجاست که به روشنی نقش بازدارندگی پهلوان دیده میشود).


در دوره ی کیکاوس( پس از جنگ هاماوران) ؛ نیز تنها آن زمانی تورانیان به به ایران لشکر می‌کَشند که پادشاه ایران در وضعیتی ناپیدا است و رستم برای پیدا کردن و رهایی او به هاماوران می رود .

نقش بازدارندگی رستم تا آن پایه است که هنگام رفتن شاه ایران به مازندران و نیز هنگامی که کاووس شاه انگونه پرواز میکند و گم و گور میشود نیز کسی جرات حمله به ایران را به خود نمیدهد .

بنابر آنچه گفته شد ؛ آنچه بزرگان ایران میخواهند در این سخن به زال زر بگویند این است که نقش و کارکرد درست و به آیین پهلوان ؛ پیش از آنکه و بیش از آنکه دلیر بودن و پیروزی بر دشمن در جنگها باشد ؛ آن است که باشندگی( وجود) پهلوان می بایست بازدارنده باشد و هیبت و آوازه ی پهلوان می بایست سبب شود که دشمن هتا اندیشه ی لشکرکشی را به خود ندهد .

*****************

در شاهنامه ی ورجاوند ؛ گفته های بسیاری هست که درستی این گفتار را روشن میکنند که چند نمونه از آنها را می نویسم :

گفتار اغریرث پرخرد به پدرش ؛ پشنگ ، پیش از لشکر کشی به ایران در دوره ی شاه نوذر


چنین گفت: کای کاردیده پدر

ز ترکان به مردی برآورده سر

منوچهر از ایران اگر کم شده است

سپه را سپر سام نیرم شده است

*************

گفته های افراسیاب به پدرش پشنگ پس از دستبرد دیدن و شکست از رستم دستان در آغاز پادشاهی کیقباد :


سواری پدید آمد از پشت سام

که دستانش رستم نهاده است نام

ز گرزش هوا شد پر از چاک چاک

نیرزید جانم به یک مشت خاک!

همه لشکر ما به هم بردرید

کس اندر جهان آن شگفتی ندید

جز از آشتی جستنش رای نیست

که با او سپاه تو را پای نیست

.********

کنون از گذشته مکن هیچ یاد

سوی آشتی یاز با کیقباد

وگر دیگر آیدت یکی آرزوی

به گِرد اندر آید سپه چار سوی

به یک دست رستم که تابنده هور

گه رزم با او نتابد به زور ....

*******

گفته های فریگیس به افراسیاب پیش از کُشتن سیاوخش ردّ و یادآوری نامِ پهلوانی به نام رستم که نیکخواه و کین خواه سیاوخش خواهد شد :


رج های ۲۲۴۸ و ۲۲۴۹ داستان سیاوش

کنون، زنده بر گاه ، کاوس شاه؛

چو دستان و چون رستم کینه خواه.


جهان از تهمتن بلرزد همی،

که توران به جنگش نَیرزد همی!!

که توران به جنگش نیرزد همی یعنی ای افراسیاب تو میدانی که اگر قرار باشد بین روبرو شدن با رستم در جنگ و از دست دادن همه ی توران یکی را برگزینی ؛ از دست دادن همه ی توران برای تو آسانتر و گوارا تر است !

و این بارزترین نمونه ی بازدارندگی یک پهلوان میتواند باشد .

*****************

و نیز در داستان کاموس کشانی ؛ آنگاه که سپاهیان ایران از تورانیان رودست میخورند و سپهدار توس به ناچار سپاهیان را در دامن کوه هماون جای میدهد و به کیخسرو نامه میفرستد که چه بر آنها رفته و بایستی که تهمتن به این میدان آورد بیاید ؛ کیخسرو به تهمتن میگوید :

تویی پروراننده ی تاج و تخت فروغ از تو گیرد جهاندار بخت

[تو تا بر نهادی به مردی کلاه نکرد ایچ دشمن ؛ به ایران نگاه]

و به راستی که درست میگوید ؛ بودن پهلوانی بی همتا و سهم دار چون رستم برای سالیان درازی سبب میشود که دشمنان ایران هتا اندیشه ی لشکرکشی به ایران را در سر نپرورانند.


و از این دست بسیارند 🌹🌹

****************

مهرداد پارسه

فروردین ماه سال ۱۴۰۱ خورشیدی

مانا باشید و به روزگار🌹🌹🌹

22 views6 comments